الهي دورت بگردم که الو کردنو ياد گرفتي. يعني وقتي دستتو . کنترلو و هر چي دم دستته تا مي گم الو مي بري دم گوشت مي خوام قورتت بدم. هنوز ازت عکس نگرفتم همين روزا يه عکس از الو کردنت برات مي زارم. دارم بهت دعا کردنو يادت مي دم وقتي يه کار جديد مي خواي ياد بگيري چند روز اول همچين منو با دقت نگاه مي کني که ديگه اين چه کاريه. واي سراسر کنجکاوي هستي مي خواي از همه چي سر در بياري . نمي دونم چرا فکر مي کني واسه فهميدن هر چيزي اول بايد بذاريش تو دهنت نه که خيلي هم شکمو و غذا خوري(آره جون عمت. خدا رو شکر اين يکي رو نداري مادر. هاهاهاهاها)
واي دارم به روزي فکر مي کنم داري با يه پسري الو مي کني و من مچتو ميگيرم. آخ جونم دخترم بزرگ شده ديگه
جون مامان چيزي رو ازم قايم نکني ها .ناراحت مي شم از دستت. قول مي دم مثل مادراي باشعور رفتار کنم و درکت کنم عزيزم. فقط همه چي رو بهم بگو
حالا در اين مورد باهم حرف مي زنيم. حالا مي خوام باهات يه قرار مدار بذارم که تو يه پس ديگه ميام برات مي نويسم
دختر کوچولوم مواظب خودت باش خوب غذا بخور و رشد کن من خودم هواتو دارم
خداي مهربونم مواظب دخترم باش تا برم پيشش
موضوع :
مرور خاطرات
سلام تپلچه مامان. امروز حالت چطوره .
امروز روز مادره. به خاطر وجود گل تو در درون من منم امسال ديگه واقعا مادر شدم. اصلا باورم نميشه يه روزي تو منو مادر صدا مي کني. همش احساس مي کنم هنوز خودم خيلي بچم. اما خوب ديگه اينم يه بخش جديده زندگيه که واسه من 6 ماهه شروع شده. من الان 6 ماهه مادر شدم. از خدا مي خوام تو سالم به دنيا بياي و بااون دهن خوشگلت اولين کلمه اي که ياد مي گيري مامان باشه. واي اون روزي که تو منو صدا کني فکر کنم همه دنيا رو به من بدن.
امروز شرکتمون به مناسبت روز زن بهمون يه ربع سکه داده.خدا خيرشون بده وگرنه از غصه دق مي کردم. من هنوز هيچ کادويي از بابا به مناسبت روز مادر نگرفتم. فکر مي کردم امسال منو سورپرايز کنه. اما خوب هيچ وقت ازين کارا نکرده گفتم شايد واسه اينکه مادر شدم براش فرق کنه . اما انگار نه انگار. البته تا شب خيلي مونده ها. ولي بعيد مي دونم چون امروز مي دونم برنامش خيلي پره. عيبي نداره. خداييش من چيزي هم احتياجي ندارم . اما نمي دونم چرا الان خيلي چيزا واسم مهم شده.
البته از حق نگذريما خودم هم بهش گفتم کادوي روز مادر و تولدم که دوماه ديگست و کادوي به دنيا آوردن تو رو يکي کنه و يه چيز خوب برام بخره. چون واقعا چيزي احتياج ندارم در حال حاضر. ايشالا به دنيا مي ياي و ميبيني مامانت کلکسيوني از لباس و کيف و کفشو .... از همه چي داره. به قول خاله آزاده که چند وقت پيش بهم مي گفت حتما دخترم مي خواي مثل خودت باشه که از چيزي يه خروار داشته باشه. گفتم 100 درصد ديگه .
دختر قشنگم ازت خواهش ميکنم:
تو فقط سالم بيا تو اين دنيا ديگه بقيش با من . من خودم مراقبتم. مثل کوه هميشه پشتت.
(3 خرداد 1390)
به همين سادگي يک سال گذشت انگار همين ديروز بود که اينا رو مي نوشتم و منتظر اومدنت بودم
و اما حالا
دختر مهربونم مرسي که اومدي و منو لايق داشتن اسم مادر کردي. امسال با همه سالهاي عمرم فرق مي کنه امسال يه اسمي کنار اسم خودم دارم که تا حالا نداشتم و تو اين نامو به من هديه دادي.
واسه اين که کنارم هستي و زندگيمو رو پر عشق و اميد کردي. واسه اين که لحظاتمو شيرين کردي واسه اينکه منو مامن بزرگ زنديگت مي دوني واسه اينکه دستاتو به سمت من دراز مي کني واسه اين که هميشه با چشات منو دنبال مي کني واسه اينکه بهترين بوي دنيا رو داري و به من آرامش مي دي واسه اينکه از شيره جونم جون مي گيري واسه اينکه وقتي مي خوابي منو بغل مي کني و منو مدت ها کنار خودت به آرامش مي رسوني واسه اينکه با اومدنت منو به خدا نزديکتر کردي واسه همه لحظات خوبي که با تو دارم ازت ممنوم. ازت ممنوم و خدا رو شاکر که طعم مادر داشتن و مادر بودن رو به من چشوند.
و حالا چند تا دعا
پروردگارم شيريني لذت مادر شدن رو به تمامي زنان در حسرت فرزند عطا بفرما
خداي بزرگ كمكم كن فرزندي صالح واسه پدر و مادرم باشم
خدا جونم كمكم كن كه لايق اسم مادر باشم و فرزندي صالح تربيت كنم
23 ارديبهشت 91
موضوع :
پارمين جون مامان ،ليلاي مهربونم يه عالمه دعاهاي قشنگ کرده برامون . گذاشتمشون اينجا تا همه ببينند و لذت ببرن
خدایا گیج عطر بهار نارنجم با همین یک شکوفه اش_پارمین_
خدایا همین یک شکوفه مرا کافیست تا بهارم بوی نارنجستان بگیرد و باغ ارم
خدایا نهال نارنج و ترنج تاب تیغ آفتاب و شرشر باران ندارد.دستهایت را سایه بان شکوفه بهاری سپیده ام کن.
خدایا شکوفه بهار نارنجم طاقت تندباد و یخبندان ندارد.در تند شیب روزگار یاور و تکیه گاهش باش.
خدایا دستان کوچک شکوفه بهاری سپیده ام را بگیر تا به یاری تو نیرومند شود.
خدایا به عطر گلبرگهای شکوفه بهار نارنج سپیده ام دلخوشم.تو را به معصومیت بی مثالش پناهگاهش باش تا از روزگار گزندی نبیند.
خدایا نگاه شکوفه ام به پروانگی مادر , عاشق است.سایه مادری پروانه وار سپیده ام را بر سر شکوفه اش پایدار نگه دار و شانه حمایتگر پدر را ماندگار و مستحکم
آمین
من هيچ جوابي براي ليلا ندارم جز اينکه صميمانه متشکرم
موضوع :
دل مامان يه عالمه کاراي باحال داري مي کني که هر روز بيشتر از روز قبل دارم عاشقت مي شما.
وقتي يه جا مي زارمت و از پيشت ميرم دنبالم راه مي يفتي و مي گي ماماااااااا
اي خدااااااااا نمي دوني چه حالي مي شما. انقدر ذوق مي کنم و جيغ جيغ مي کنم مگه مي تونم بغلت نکنم. و از همه مهمتر قيافه بابايي انقدر خنده دار ميشه. يه جواريي از حسادت مي ترکه. هاهاهاها
از 14 ارديبهشت ديگه کاملا چهار دست و پا ميري
از 17 اريبهشت ديگه کامل مي گيري يه جارو و مي ايستي
کلاغ پر بازي مي کني
اگه چيزي رو بخواي ديگه براش گريه مي کني و به من حالي مي کني که من اعتراض دارم
مطابق معمول که با غذا خوردن مشکل داري تا حالا دهنتو سفت مي بستي الان ديگه اگه دهنتو وا کني و بذارم تو دهنت ياد گرفتي خودت با دستت غذا رو از دهنت در مياري و مي مالي به اين ور و اون ور.
ديگه دوست ندارم در مورد غذا خوردنت حرف بزنم چي کار کنم ديگه دوست نداري غذا رو همش رژيم داري. خوب خانوم اختيار شکمتون دست خودتونه ديگه. از الان فهميده هستي عزيزم نمي خواي هيکلت به هم بخوره. الهي قربون اون هيکلت برم، کي ميشه هي بياي بري و خودتو تو اينه نگاه کني و بگي هيکلم خراب ميشه. ووووووووي تصورشم حال ميده.
وقتي لج ميکني جفت پاهاتو مي بري هوا هي مي کوبي زمين خدايي پات درد نمي گيره؟
وقتي بهت مي گم الو منو بر بر نگاه مي کني منتظري دستمو ببرم دم گوشم بعد ذوق مي کني اما هنوز خودت اين کارو نمي کني داري پيش خودت حلاجي مي کنيش از نگاه دقيقت مي فهمم احتمالا تا يه هفته ديگه الو کردن هم ياد مي گيري.
عاشق ساعت و ايفون در هستي. من نمي دونم چي در اين 2 تا شي مي بيني که همش زل مي زني بهشون همش خودتو مي کشوني به سمتشون و وقتي نزديک مي برمت ذوق مي کني از ته دلت. نکنه حرفاي عاشقانه بهت ميزنن کلک؟
يه مطلب ديگه که خيلي برام جالبه اينه که فرق موبايل لمسي رو با غير لمسي فهميدي. وقتي آيفون مامان رو مي گيري خودت مي دوني و انگشتت رو هي رو صفحه مي زني اما وقتي اون يکي موبايلمو ميدم دستت محاله انگشتت رو بزني به صفحه دگمه ها رو فشار ميدي.
آخه عروسک من عاشقتم اين کارا رو نکننننننننننننننننننننن يه لقمت مي کنم خيال خودمو راحت مي کنما اون وقت دوباره مياي تو دلم.
اما همه اينا يه طرففففففففففففففففففففففففف اون ماما گفتنت يه طرفففففففففففففففففففف
خدايا مواظب دخترم باش مخصوصا وقتي که پيشش نيستم
پارمينو دست تو سپردم هميشه و همه جا
موضوع :
دخمل طلا پس از اينکه فرشته ها دندون قشنگتو آوردن و گذاشتن رو لثه هات. مامان سپيده تصميم گرفت يه جشن دندوني مفصل واسه شما بگيره.
اول از سور و ساطي که برات چيدم بگم
اول اينکه حدود 60 يا 70 تا دندون مقوايي درست کردم يه سري رو خودم کشيم يه سري هم پرينت گرفتم و بريدم و رنگ کردم که تو تزيينات ازش استفاده کنم.
يه چند روزي فقط دنبالت بودم که ازت عکس بگيرم يعني از چهره پارمين خانوم با دندونش که بالاخره موفق شدم و برات کارت دندوني درستيدم که تو يادبوداي جشن بذارم که اين هم عکسشه

در خونمون که پارمين جونم به مهموناش خوش امد گفته

مادرجون برات برنجک سرخ کرد در حجم بسيار زياد و اجيل خريديم و با شکلات قاطي کرديم و شد اين

اينم بسته بندي برنجکا به عنوان يادبود جشنمون

بيسکوييت دندوني پارمين بانو

و همچنين کيک به شکل دندون

اينم چاقو

نماي کلي ميز دندوني

بساط پذيرايي مهمونامون






رسيديم به قسمت اصلي ميز شامممممممممممممممممم

الويه

کيک مرغ

آش دندوني پسر

آش دندوني دختر

کشک بادمجون

لازانيا



ميز دسر

دختر نازمو ميز دندونيش (الهي دورت بگردم)

پارمين محو تماشاي غذاها هر کاري کرديم به دوربين نگاه نکردي وفقط قصد حمله به غذاها (فدات)

الهي قربون اون قيافت برم که الان که دارم برات مي نويسم دلم يه ذره شده
خدا رو هزار مرتبه شکر مهموني خيلي بهمون خوش گذشت و از شواهد هم پيدا بود که به مهمونا هم خوش گذشته
حدود 30 تا مهمون داشتيم و شايد بيشتر کلي بزن و برقص و اين حرفا هم داشتيم از مراسم برنج ريختن رو سرت فقط فيلم دارم بايد ببينم مهمونامون عکس گرفتن يا نه اگه بازم عکسي بود ميام مي زارم برات
الهي هميشه هر چي که مربوط به توئه جشن و مهموني و خوشحالي و يه عالمه چيزاي خوب باشه.
تو خوب غذا بخور و خوب رشد کن من برات همه بهتريناي دنيا رو فراهم مي کنم
دوست دارم بهترين مادر
راستي
مامان برات بميره امروز 9 ماه رو تموم کردي مبارکت باشه عسلم
به زودي از شيرين کاريهاي 9 ماهگيت مي نويسم.5 شنبه مرخصي بودم يه عالمه کار دارم
من برم تا رئيس صداش در نيومده
16 ارديبهشت 91
موضوع :
سلام عزيز دلم.
صبحي يکي از دوستام يه متن خيلي قشنگ برام فرستاد گفتم اينجا بذارم تا موندني بشه و يادم نره.
يه روزي بزرگ مي شي اينا رو مي خوني . روزهايي که رفته و اين روزا يه روزي مال تو ميشه با بچت. اينا رو بخون و عمل کن. من همه تلاشمو مي کنم تا قدر روزامو بدونم قدر با تو بودنو . تا اينجاش از خودم راضيم. چون من تمام وقتم رو به تو هديه دادم و الان تو اين مرحله از زندگيم اين بهترين و شيرين ترين کار دنيا برامه.
مادامي كه اين اطفال كنارت هستند تا ميتواني دوستشان بدار , خود را فراموش كن و به ايشان خدمت نما .
شفقت فراوان خود را از آنها دريغ مدار , مادام كه اين موهبت با توست قدرش را بدان و نگذار هيچ يك از رفتار كودكانه آنها بدون قدر داني بماند , اين شادماني كه اكنون در دسترس توست مدت زيادي نخواهد ماند.
اين دستان نرم كوچكي كه در دست تو آشيانه دارد در حالي كه در آفتاب قدم ميزني هميشه با تو نخواهد بود , همين گونه اين پاهاي كوچكي كه در كنارت مي دوند , و يا صداهاي مشتاقي كه بدون وقفه و با هيجان هزاران سوال از تو مي كنند تا ابد نيستند.
اين صورت هاي قابل اعتماد كه به طرف تو توجه مي كنند , يا بازوان كوچكي كه بر گردن تو حلقه ميشوند و لبان نرمي كه بر روي گونه هاي تو فشار مي آورند دائمي نيستند.
همين طور بدن هاي كوچكي كه در كنار تو زانو ميزنند و مناجات زمزمه مي كنند هميشگي نخواهند بود. قلب خودت را بر ايشان ارزاني دار , روزهايشان را از شادي پر كن , در خوشي و شادماني معصومانه ايشان شريك باش , طفوليت جز روزي بيش نيست, آگاه باش كه براي هميشه از دست خواهد رفت"
اميدوارم منو ببخشي که ميام سر کار و يه مدتي رو کنارت نيستم فرشته کوچيکم
دوستت دارم بهترين
موضوع :
امروز تو شرکت انقدر دلم برات تنگ شده بود ياد اون روزا افتادم که تودلم بودي . خيلي خوب بود که هميشه همراهم بودي بااين که الان که کنارمي بيشتر دارم حال مي کنم اما اون موقع همش همراهم بودي و خيالم راحت بود الان همش نگرانم از صبح 3 دفعه زنگ زدم خونه که ببينم چه طوري آخه ديروز يه کم بيرون روي هات زياد بود نگران بودم. داري دندوناي بالا رو در مياري و اذيت مي شي. يه جورايي سيستمت به هم ريخته خيلي نگرانتم مخصوصا که 5 شنبه هم مهموني داريم مي خوام تو حالت خوب باشه البته نه فقط برا پنج شنبه براي همه عمر (آمين) . داشتم تصور مي کردم واي الان بودي تو شرکت بغلت مي کردم بوت مي کردم فشارت مي دادم چه حالي مي کردم واي الان از نوشتنشم داره حالم يه جوري ميشه. مثل آدماي معتاد شدم مادر که پارمين خونم اومده پايين بدنم شروع مي کنه به لرزيدن.بعدش فکر کردم که خوش به حال کانگورو و آرزو کردم که کاش يه کانگورو بودم . واي چه حالي داشت همش بهم چسبيده بودي و بغلم بودي.
الحق و والانصاف که خوش به حال کانگورو
موضوع :
خداياااااااااااااااااااا اين دختر منو برام هميشه سالم نگه دار. همين يه خواهش و بس
نه پول نه خونه نه ماشين نه قدرت ......... هيچي و هيچي تو دنيا ازت نمي خوام فقط همين يکي رو ازت مي خوام.
پارمين خيلي دارم . يه جور بدي شدم مامان. همش دلم داره مي لرزه. به طرز عجيبييييييييي دوست دارم و هر روز بيشتر و بيشتر ميشه. انقدر که دارم مي ترسم. باورت ميشه همش نگات مي کنم گريم ميگيره. مي گم خدايي اين مال منه. اين وجودش از وجود منه. داره 9 ماهت تموم ميشه من هنوز تو ناباوريم.وقتي مي خوابي ساعت ها نگات مي کنم و تو چشام اشک جمع ميشه. به خدا من فقط تو رو شبيه فرشته ها مي بينم. واقعا يه فرشته کوچولو هستي که خدا واسه من فرستاده تا بيشتر به ياد خدا بمونم. من اينو باور دارم.
انقدر شيرين شدييييييييي که جدا شدن ازت برام سخت ترين کار دنياست. حتي نم يتونم اتاقتو جدا کنم.تو مشکل نداري و مي دونم کوچيکي زود عادت مي کني. من مشکل دارم من بدون تو خوابم نمي بره. مخصوصا که الان بزرگ شدي و همديگه رو بغل مي کنيم.خدا تو يه کم ديگه بزرگ شي قورتت ميدم. دارم ديونه ميشم از دست کارات.الان دارم مي نويسم انقدر دلم برات تنگ شده. الهي بميرم تو الان خونه اي و مطمئنا خيلي اذيت شدي امروز . سه روز با هم ديگه حال کرديم و تو همش برام دلبري کردي.واي واي وقتي اون دستاي نازتو تو دستام مي زاري وقتي دستاتو بلند مي کني و با نگات بهم مي گي بغلم کن همه کاراي دنيا رو ول مي کنم پر مي کشم به سوي تو. عاشقتم وقتي هر جا مي رم تو خونه سرت با من مي گرده. دنبال من راه مي يفتي و مياي. ديروز رفته بوديم شهريار داشتم عکساي ديروز نگاه مي کردم مي بينم تو تمام عکسا بغل هر کي هستي چشت دنبال منه و داري منو نگاه مي کني به جاي دوربين. من و بابايي کنار هم بوديم و تو بغل عمو. بابايي منو بغل کرده بود فکر کنم باز حسوديت شد. قربون قدت برم من که بابايي جرات نداره به من دست بزنه سريع معترض مي شي و خودتو مي چسبوني به من .حسود خانوم قربونت مي رم من.
نمي دوني چه حس خوبي دارم وقتي منو به تمام دنيا ترجيح ميدي .هر کي بهت مي گه بيا بغلم پشتتو مي کني و خودتو به من مي چسبوني.
دوست ندارم بيام سر کار اي خدااااااااا. بچم گناه داره . ساعات طلايي تو رو از دست مي دم. دلم برات تنگ ميشه. واي آخه اين چه کاريه که من همش دل و فکرم پيش تويه. اي خدا يه شرايطي برام قرار بده تا ديگه نيام سر کار و بمونم پيش جيگر گوشم.
ماماني خستم اين هفته مهموني داريم نمي دونم چرا کم آوردم. همش فکر مي کنم تو اذيت نشي. آخه مجبورم از تو کم بذارم. تو هم که وقتي مي رسم خونه به من وصلي تا بخوابي. ديشب ساعت 3 نصفه شب ديدم بيدار شدي و داري با فرشته ها حرف ميزني.بعدش اومدي بازوي منو گرفتي و شروع کردي به ليسيدن. واي مي ميرم برات وقتي خودتو برام لوس ميکني هي خودتو به من مي چسبوني .
نمي دونم چه طوري از خدا تشکر کنم که تو رو به من داد . واقعا نمي دونم چه طوري
خانوميه من هميشه سالم باش. غذا بخور و خوب و رشد کن.
مامان سپيده هميشه مواظبته و هواتو دارم
دوست دارم نمي دونم چقدر .گفتني نيست.
9 ارديبهشت91
موضوع :

